آمار و اهمیت آن در سازمانها کاپیتان شهریور ۱, ۱۴۰۴

آمار و اهمیت آن در سازمانها

مجله مدیران دوراندیش

آمار و اهمیت آن

بخش اول:

درخواست بسیار مهم و کلیدی است. ارزش آمار در مدیریت را می ‌توان از جنبه‌ های مختلف و به صورت عمیق مورد بررسی قرار داد.

همانگونه که کلید پزشکی در آزمایشگاه می باشد ، به طور خلاصه، آمار، زبان داده ‌ها ، اطلاعات و چراغ راه تصمیم‌ گیری ‌های مدیریتی است. مدیران در دنیای امروز که با انبوهی از داده‌ ها (Big Data)، اطلاعات پراکنده ، کنش ها همچنین واکنش ها  مواجه هستند، بدون ابزارهای آماری قادر به درک، تحلیل و استفاده از این داده ‌ها برای هدایت گروه و سازمان نخواهند بود.

در ادامه با کمک همدیگر به تفصیل به ارزش و کاربرد آمار در مدیریت می‌ پردازیم:

 نقش کلیدی آمار در مدیریت (چرا آمار برای مدیران ضروری است؟)

  1. تصمیم ‌گیری مبتنی بر شواهد به جای شهود و حدس:

الف) در گذشته ( مدل سنتی): تصمیم‌ گیری ‌های مدیریتی اغلب بر اساس تجربه، احساسات و شهود فردی بود.

ب)  امروزه: آمار این امکان را فراهم می‌ کند تا مدیران بر اساس شهود ، داده ‌های واقعی، الگوها و روابط علمی تصمیم بگیرند. این موضوع ریسک تصمیم‌ گیری‌ های اشتباه را drastically کاهش و به حداقل می‌ رساند.

  1. کشف متدها ، الگوها و روندهای پنهان:

داده‌ های خام  یا اولیه به خودی خود معنایی ندارند. تکنیک‌ ها و روش های علمی  و تجربی آماری مانند تحلیل رگرسیون (پیش بینی و بیان تغییرات یک متغیر بر اساس اطلاعات متغیر دیگر )، سری ‌های زمانی (سری زمانی مجموعه‌ای از داده‌ها یا مشاهدات است که در طول زمان و در فواصل منظم جمع‌آوری شده‌اند) و داده‌ کاوی (داده‌کاوی (Data Mining) فرآیند استخراج الگوها، روابط و اطلاعات مفید از حجم عظیمی از داده‌ها است که با استفاده از تکنیک‌های آماری، یادگیری ماشین و هوش مصنوعی انجام می‌شود ) به مدیران کمک می‌ کنند تا روندهای بازار، رفتار مشتریان و الگوهای فروش را شناسایی کنند. برای مثال، پیش‌ بینی تقاضا برای محصولات در فصل ‌های مختلف.

  1. بهبود فرآیندها و کنترل کیفیت:

در حوزه مدیریت عملیات و کنترل کیفیت، آمار نقش حیاتی دارد. تکنیک‌ هایی مانند کنترل فرآیند آماری (SPC) و نمونه ‌گیری به سازمان ‌ها کمک می‌ کنند تا variation (انحراف) در فرآیندهای تولید را اندازه‌ گیری کرده و آنها را بهینه کنند و از استانداردهای کیفیت اطمینان حاصل نمایند.

  1. بازاریابی و تحلیل بازار هدف:

الف)   بخش بندی بازار (Market Segmentation) یک مفهوم کاملاً آماری است. با استفاده از روش‌ های آماری مانند تحلیل خوشه‌ ای (تحلیل خوشه‌ ای (Cluster Analysis) در آمار، روشی اکتشافی برای سازماندهی مجموعه ‌ای از اشیاء (داده‌ ها یا مشاهدات) در گروه‌هایی به نام خوشه است، به گونه‌ای که اعضای هر خوشه در ویژگی ‌های خود شباهت زیادی به یکدیگر دارند و در مقابل، شباهت بین خوشه‌ها کمترین مقدار است. )، مخاطبان و مشتریان بر اساس ویژگی‌ های مشترک گروه‌ بندی می‌ شوند تا استراتژی‌ های بازاریابی موثرتری برای هر بخش طراحی شود.

ب)   تست A/B برای مقایسه اثربخشی دو روش مختلف (مثلاً دو طراحی مختلف برای یک وب ‌سایت) نیز بر پایه آمار است.

  1. مدیریت ریسک و پیش‌ بینی:

در مدیریت مالی، از آمار برای مدل ‌سازی ریسک، پیش‌ بینی ورشکستگی (با استفاده از نسبت ‌های مالی) و تحلیل سرمایه ‌گذاری‌ ها استفاده می‌ شود. مفاهیمی مانند توزیع نرمال (توزیع نرمال، که به «منحنی زنگی» (Bell Curve) نیز معروف است، یک توزیع احتمال پیوسته و متقارن است که در آن بیشتر داده‌ ها حول یک مقدار میانگین توزیع می ‌شوند و تعداد کمتری از داده‌ ها در فاصله ‌های دورتر از میانگین قرار می‌ گیرند. )و انحراف معیار (انحراف معیار در آمار، معیاری برای اندازه‌ گیری میزان پراکندگی داده‌ها حول میانگین است ) برای تعیین کردن ریسک ضروری هستند.

  1. ارزیابی عملکرد و اندازه‌ گیری اثربخشی:

الف)   آیا یک گروه یا کمپین تبلیغاتی موفق بوده است؟

آیا یک برنامه آموزشی برای employees موثر واقع شده؟

ب)  با استفاده از آزمون فرضیه و فاصله اطمینان، مدیران می ‌توانند به صورت علمی و با اطمینان آماری مشخص کنند که آیا تغییرات مشاهده شده معنادار هستند یا تنها ناشی از شانس هستند.

 

  1. تخصیص بهینه منابع:

مدل ‌های آماری به مدیران کمک می ‌کنند تا منابع محدود (نیروی انسانی، سرمایه، زمان) را به کارآمد ترین روش ممکن بین پروژه ‌ها یا بخش‌ های مختلف تخصیص دهند.

نمونه ‌های عینی از کاربرد آمار در حوزه‌ های مختلف مدیریت

حوزه مدیریت کاربرد عملی آمار تکنیک آماری مورد استفاده
مدیریت بازاریابی تعیین اندازه بازار، تحلیل رضایت مشتری، سنجش اثربخشی تبلیغات نظرسنجی، تحلیل رگرسیون، آزمون فرضیه، تست A/B
مدیریت مالی پیش‌بینی سود، ارزیابی ریسک سرمایه‌گذاری، تحلیل اعتبار مشتریان تحلیل سری‌های زمانی، مدل‌سازی Monte Carlo، رگرسیون لجستیک
مدیریت منابع انسانی تحلیل عوامل موثر بر رضایت شغلی، پیش‌بینی جابجایی کارکنان (Turnover) تحلیل همبستگی، نظرسنجی و تحلیل عاملی
مدیریت عملیات کنترل کیفیت محصولات، بهینه‌سازی زنجیره تامین، مدیریت موجودی کنترل نمودارهای آماری (SPC)، پیش‌بینی تقاضا، برنامه‌ریزی خطی
مدیریت استراتژیک تحلیل رقبا، شناسایی فرصت‌ها و تهدیدهای بازار (تحلیل SWOT کمی) تحلیل محیطی، بنچمارکینگ آماری

 چالش‌ ها و ملاحظات

استفاده از آمار در مدیریت بدون چالش نیست:

الف)  کیفیت داده: خروجی تحلیل‌ های آماری به شدت به کیفیت داده‌ های ورودی وابسته است. (اصل Garbage In, Garbage Out)

ب)  تفسیر نادرست: ممکن است مدیران ارتباط بین Correlation و Causation (همبستگی و عوامل ایجاد کننده) را اشتباه بگیرند. فقط ، زیرا دو متغیر با هم تغییر می ‌کنند به معنای علت و معلول بودن آنها نیست.

پ) جهت گیری: اگر داده‌ ها یا روش ‌های نمونه‌ گیری منطقی (جهت گیرانه) باشند، نتایج گمراه‌ کننده خواهند بود.

ث) اتکای بیش از حد به اعداد: آمار باید در کنار تجربه، دانش صنعت و قضاوت مدیریتی استفاده شود، نه به عنوان تنها منبع حقیقت.

 

 جمع ‌بندی فعلی:

در عصر دیجیتال، مدیریت بدون آمار مانند رانندگی با چشمان بسته است. آمار به مدیران بینایی می‌ دهد تا:

الف)  از گذشته بیاموزند،

ب) حال را درک کنند،

پ)  آینده را پیش‌ بینی و برای آن برنامه ‌ریزی کنند.

یک مدیر موفق کسی است که نه الزاما یک متخصص با دانش کامل آمار حرفه ‌ای، بلکه یک استفاده کننده باهوش از آمار و ارقام باشد؛ کسی که می‌ داند چگونه سوال درست  را بموقع بپرسد، درک کند ، خروجی تحلیل ‌ها را تفسیر کرده و بر اساس آن تصمیمات استراتژیک صحیح برای گروه یا سازمانش بگیرد.

مدیرانی که به اطلاعات و داده‌ها رویکردی ندارند یا آنها را نادیده می‌ گیرند و شاید از آن دانش و تجربه بی بهره باشند.

این یک مورد و یا سوال بسیار مهمی است. زیرا همگان  خصوصا مدیران که سکان داران سازمانها و گروه ها هستند در دنیای امروز با پیامدهای جدی ، چالش ها و مشکلات اغلب جبران ‌ناپذیری مواجه می ‌شوند.

 

بخش دوم:

این مدیران معمولاً به یکی از سرنوشت ‌های زیر دچار همچنین  تیم  و سازمان را تحت الشعاع اشتباهات خود قرار می دهند:

 ۱. تصمیم‌ گیری بر اساس شهود ، حدس  و گمان (Decision-Making Based on Gut Feeling)

الف) اتخاذ تصمیمات غلط: تصمیمات آنها بر اساس واقعیت‌ ها نیست، بلکه بر اساس احساسات، تجربیات سنتی و گذشته (که ممکن است منسوخ شده باشد) یا حدس و گمان است. این امر احتمال شکست را به شدت افزایش می‌ دهد.

ب) از دست دادن فرصت ‌ها: آنها قادر به شناسایی روندهای بازار، تغییر سلیقه مشتریان یا نقاط ضعف داخلی نیستند و بنابراین فرصت‌ های طلایی را از دست می ‌دهند.

 ۲. هدر رفتن منابع (Waste of Resources)

الف) تخصیص نادرست بودجه و نیروی انسانی: بدون داده، نمی ‌توان فهمید که کدام بخش عملکرد خوبی دارد و کدام بخش نیاز به سرمایه‌ گذاری بیشتر دارد. ممکن است منابع زیادی صرف پروژه‌ های ناموفق شود.

ب)تبلیغات و بازاریابی بی ‌اثر: بدون تحلیل داده، کمپین‌ های بازاریابی مانند “تیر در تاریکی” هستند و ROI (بازگشت سرمایه) بسیار پایینی خواهند داشت.

 ۳. واکنش کند به تغییرات (Slow Reaction to Changes)

آنها تنها زمانی متوجه مشکل می ‌شوند که دیگر دیر شده است. برای مثال، زمانی از کاهش فروش مطلع می ‌شوند که مشتریان زیادی را از دست داده‌ ، اولین نشانه ‌های نارضایتی در نظرات یا داده‌ های فروش هویدا شده است.

 ۴. از دست دادن مزیت رقابتی (Loss of Competitive Advantage)

در حالی که رقبای داده‌ محور در حال بهینه‌ سازی استراتژی ‌ها، شخصی‌ سازی خدمات و پیش ‌بینی بازار هستند، این مدیران در حال رکود فراوان خواهند بود و به تدریج از گردونه رقابت حذف می‌ شوند.

 ۵. ایجاد فرهنگ سازمانی منفی (Creating a Negative Organizational Culture)

الف) بی‌اعتمادی: کارکنانی که داده ‌ها و واقعیت‌ ها را می‌ بینند، به تصمیمات مدیریت بی ‌اعتماد می‌ شوند.

ب) از بین رفتن نوآوری: وقتی ایده ‌ها و پیشنهادات مبتنی بر داده از سوی کارکنان و کارمندان نادیده گرفته می‌ شود، انگیزه برای نو آوری و شکوفایی از بین می ‌رود.

پ) فرسودگی شغلی (Burnout): تیم‌ ها مجبورند بر اساس اولویت ‌های  واقعی ،دائماً در حال تغییر مدیر که بر اساس شواهد و واقعیت ها یا متد و دستورالعمل بایستی فعالیت و کار کند روبرو نمی شوند ، حرکت آنان توام و منجر به سردرگمی و خستگی می ‌شود.

 

۶. آسیب به آوازه ، برند ، اعتبار و شهرت به سازمان(Damage to Reputation)

تصمیمات اشتباه می ‌تواند منجر به شکست محصولات، نارضایتی گسترده مشتریان و در نهایت آسیب به برند و اعتبار شرکت شود.

 ۷. در نهایت: حذف از بازار (Ultimately, Being Ousted from the Market)

در بلند مدت، سازمانها ، گروه ها و شرکت ‌هایی که بر اساس داده عمل نمی ‌کنند، نمی ‌توانند پایدار بمانند. آنها یا ورشکست می‌ شوند یا توسط رقبا بلعیده می ‌شوند یا آنقدر حاشیه‌ای وارد می ‌شوند که دیگر نقش چندانی در بازار ندارند.

استثنا عات هم وجود دارد:

گاهی اوقات ممکن است یک مدیر بسیار زیرک ، کاردان ،با تجربه و موفق بر اساس برنامه و استراتژی بازار بر اساس شهود خود تصمیماتی بگیرد که درست از آب درآید. اما این موضوع دو مشکل بزرگ دارد:

  1. همیشگی و تکرار پذیر نیست: نمی ‌توان این موفقیت را به طور سیستماتیک تکرار کرد یا برای آن برنامه‌ ریزی کرد.
  2. مقیاس ‌پذیر نیست: این روش برای یک کسب‌ و کار کوچک شاید جواب دهد، اما برای یک گروه ، شرکت و یک سازمان بزرگ با پیچیدگی‌ های زیاد کاملاً غیرممکن است.

 

می توان گفت:

در عصر دیجیتال، داده همان نفت جدید است. مدیرانی که نمی‌ توانند این منبع ارزشمند را استخراج، پالایش و از آن استفاده کنند، محکوم به فنا هستند. مدیریت بدون داده، مانند رانندگی با چشمان بسته است؛ ممکن است برای چند لحظه تصادف نکنید، اما مطمئناً به مقصد نخواهید رسید.

بخش سوم:

با عنایت به ارزش و  اهمیت آمار وسایل پرنده (که به آن ناوگان هوایی نیز گفته می‌ شود) در هوانوردی غیرنظامی و بویژه در ارتش ‌ها، بسیار حیاتی و چند بعدی است. این آمار تنها یک لیست ساده نیست، بلکه یک دارایی استراتژیک و مبنای برنامه ‌ریزی، عملیات و تصمیم‌ گیری‌های کلان و بنویی میزان آمادگی دفاعی است.

در ادامه به تفکیک اهمیت آن را در دو حوزه هوانوردی غیرنظامی و نظامی بررسی می‌ کنیم:

 الف) اهمیت در هوانوردی غیرنظامی (Civil Aviation)

در این حوزه، آمار وسایل پرنده عمدتاً حول محور بهره‌وری، ایمنی و برنامه‌ ریزی تجاری می‌ چرخد.

  1. برنامه ‌ریزی و تخصیص منابع:

الف) شرکت‌ های هواپیمایی: با دانستن تعداد، نوع و ظرفیت هواپیماهای ناوگان خود، می ‌توانند برنامه‌ ریزی دقیقی برای مسیرهای پروازی، زمان ‌بندی‌ها و تعمیرات انجام دهند. مثلاً استفاده از یک هواپیمای بزرگ در مسیرهای شلوغ و هواپیماهای کوچک‌تر در مسیرهای کم‌ تردد.

ب)   فرودگاه‌ ها: آمار وسایل پرنده به مدیریت فرودگاه کمک می‌ کند تا برای پذیرش انواع مختلف هواپیما (از نظر اندازه، وزن و نوع موتور) امکاناتی مانند گیت ‌های مناسب، آشیانه‌ ها، برج ‌های کنترل و باندهای پروازی را طراحی و نگهداری کنند.

  1. امنیت و ایمنی (Safety & Security):

الف) رصد تاریخچه تعمیرات: ردیابی تاریخچه فنی و سروس های بموقع در شناسنامه  A/C log book) )وسیله پرنده برای اطمینان از انجام به موقع سرویس ‌ها و تعمیرات دوره ‌ای ضروری است. این آمار به شناسایی الگوهای خرابی در مدل ‌های خاص کمک می‌ کند.

ب) پاسخ به شرایط اضطراری: در صورت خرابی، سانحه ، سقوط یا گم شدن یک هواپیما، داشتن اطلاعات دقیق و سریع درباره آن وسیله (شماره ثبت، مدل، ظرفیت سوخت، آخرین موقعیت و غیره) برای تیم‌ های نجات و تحقیق حیاتی است.

  1. تحلیل بازار و رقابت:

شرکت ‌های هواپیمایی و تحلیلگران صنعت با رصد ناوگان رقبا می‌ توانند  استراتژی‌ های خود را تنظیم کنند. مثلاً اگر خطوط هوایی رقیب در حال نوسازی ناوگان خود با هواپیماهای کم ‌مصرف ‌تر هستند، این یک علامت هشدار برای رقبا و سایرین است.

  1. مقررات و نظارت (Regulatory Compliance):

سازمان ‌های نظارتی مانند ایکائو (ICAO) یا یاتا (IATA) و سازمان هوانوردی کشوری هر کشور، از این آمار برای نظارت بر مقررات و تدوین استانداردهای جدید استفاده می ‌کنند.

 اهمیت در ارتش ‌ها (Military) – بسیار حیاتی و استراتژیک

در حوزه نظامی، اهمیت آمار وسایل پرنده به مراتب بیشتر و ابعاد امنیتی و راهبردی پیدا می‌کند. این آمار به “نیروی هوایی” یا “Order of Battle” تبدیل می‌شود.

 

  1. برآورد قدرت و برنامه‌ریزی راهبردی:

الف) آمار دقیق ناوگان هوایی یک کشور (تعداد جنگنده‌ ها، بمب‌افکن‌ ها، هواپیماهای شناسایی، ترابری، سوخت رسان و پهپاد ها) مهمترین شاخص برای ارزیابی قدرت هوایی آن کشور و مقایسه آن با دشمنان یا متحدان بالقوه است.

ب) فرماندهان ارشد بر اساس این آمار، استراتژی‌ های دفاعی و تهاجمی خود را طرح‌ ریزی و برنامه ریزی می ‌کنند.

  1. عملیات و تاکتیک‌ های رزمی:

الف)  تخصیص مأموریت: یک فرمانده باید بداند چه تعداد و چه نوع هواپیمایی در اختیار دارد تا بتواند آنها را به طور مؤثر برای مأموریت ‌های مختلف (مانند برتری هوایی، حمله به اهداف زمینی، شناسایی، جنگ الکترونیک) اختصاص دهد.

ب) نرخ آمادگی عملیاتی (Mission Capable Rate): این یک آمار پویا و بسیار مهم است. اینکه در هر لحظه ، چند درصد از ناوگان آماده انجام مأموریت هستند؟ این عدد تحت تأثیر تعمیرات، کمبود قطعات یدکی و خستگی پرسنل نگهداری است.

  1. پشتیبانی و لجستیک:

الف) مدیریت قطعات یدکی: دانستن تعداد و انواع هواپیماها به برنامه‌ ریزی برای خرید و انبار کردن میلیون‌ ها قطعه یدکی مختلف کمک می‌ کند. یک جنگنده بدون قطعه یدکی بی‌ حاصل است.

ب) آموزش خلبانان ، خدمه خصوصا مکانیک ها: برای هر نوع هواپیما، به خلبانان و مکانیک‌ های متخصص و آموزش ‌دیده نیاز است. آمار ناوگان، نیازهای آموزشی آینده را مشخص می‌ کند.

 

  1. اطلاعات و ضداطلاعات (Intelligence & Counter-Intelligence):

الف) شناسایی رقبا: یکی از اصلی‌ ترین مأموریت‌ های سازمان‌ های اطلاعاتی و امنیتی تمامی کشورها جمع ‌آوری آمار دقیق اطلاعات از ناوگان هوایی سایرین است. اینکه آنان چه امکانات و قابلیت ‌هایی دارد، نقاط قوت و ضعف او چیست؟ و….

ب)  فریب رقبا: ارتش ‌ها سعی می ‌کنند با پنهانکاری یا ایجاد آمار جعلی (مثلاً ساخت ماکت)، آمار واقعی ناوگان خود را از چشم سایرین مخفی نگه دارند تا او را در محاسباتش دچار اشتباه و تردید کنند.

  1. بودجه‌ ریزی و مدرن سازی:

تصمیم به تهیه و خرید هواپیماهای جدید یا ارتقای ناوگان موجود، مستقیماً بر اساس آمار موجود و تحلیل نیازهای آینده گرفته می ‌شود. این تصمیمات اغلب میلیاردها دلار هزینه دارند و سرنوشت امنیت ملی یک کشور را برای دهه‌ ها تعیین می‌ کنند.

 

 جمع‌بندی آخر:

حوزه هدف اصلی مثال کاربردی
هوانوردی غیر بهره‌وری اقتصادی، ایمنی و برنامه‌ ریزی تجاری برنامه ‌ریزی پروازها، مدیریت فرودگاه، ردیابی تعمیرات
‌نظامی برتری راهبردی، عملیات مؤثر، امنیت ملی برآورد قدرت، برنامه‌ ریزی نبرد، پشتیبانی لجستیک، فریب دشمن

 

در نتیجه، آمار وسایل پرنده قلب تپنده مدیریت در هوانوردی و چشم انداز استراتژیک در امور نظامی است. بدون این آمار، تصمیم‌ گیری‌ها کورکورانه، برنامه‌ ریزی‌ها غیرممکن و عملیات ‌ها پرخطر خواهد بود.

 

یک دیدگاه بنویسید
آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی با * مشخص شده اند