معجزه داستان گویی در مذاکره و گفتگو کاپیتان شهریور ۸, ۱۴۰۴

معجزه داستان گویی در مذاکره و گفتگو

مجله مدیران دوراندیش

معجزه داستان گویی در همراه کردن دیگران با خود

مقدمه : انسان موجودی با عقل ، ادارک  و مملو از احساسات است که اغلب این احساسات بر عقل غلبه می کند.

وقتی حکایت و قصه‌ای می‌ گویید که علاوه بر جلب توجه هم اغلب در جمع بازگو می‌ شود، در واقع، کنترل احساسات آتی درباره‌ی آن موضوع را به دست می‌ گیرید و خودتان تفسیرها را فیلتر می‌ کنید. اگر تعداد افرادی که احساسات و تفسیرهای‌ شان را کنترل می ‌کنید، کافی باشد، می ‌توانید برداشت ‌های ‌تان درباره‌ی واقعیت را تغییر دهید.

وقتی گفتار شما با یک شعر زیبا ، یک حکایت یا یک قصه گفتن احساسات افراد را بر می ‌انگیزید، احساسات‌ شان را به مسیر خاصی هدایت می ‌کنید. اشعار ، حکایات و قصه‌ ها در سطح اجتماعی همان ‌قدر اثر دارند که توجه در مغز ما اثر می ‌گذارد.

در ادامه این مفهوم را از چند جنبه مهم بررسی می‌ کنیم:

چرا داستان‌ گویی اینقدر موثر است؟ (علم پشت معجزه)

الف) سخت ‌افزار مغز ما برای داستان ساخته شده: مغز انسان برخلاف منطق خالص ، آمار و ارقام، اطلاعات را در قالب روایت پردازش و به خاطر می ‌سپارد. یک شعر زیبا ، داستان خوب نواحی مختلف مغز (زبان، حس، حرکتی و غیره) را فعال  همچنین متمرکز می ‌کند و شنونده را در تجربه  و تخیل خود غرق می ‌کند.

ب) ایجاد ارتباط عاطفی: داستان‌ ها احساسات را بر می ‌انگیزند. وقتی افراد از نظر عاطفی درگیر شوند، پیام در عمق وجود شان نفوذ می‌ کند و تنها به یک داده تبدیل نمی‌ شود. این احساسات (امید، غرور، همدلی) محرک قوی برای اقدام هستند.

  1. ساده‌سازی پیچیدگی: مفاهیم پیچیده استراتژیک، ماموریت‌ ها و ارزش ‌های سازمانی را می‌ توان با یک داستان ساده و ملموس به راحتی به همه افراد سازمان منتقل کرد. به جای یک بیانیه خشک، یک قصه گویا ، بیانی ادبی همه چیز را روشن می ‌کند.
  2. به خاطر ماندنی و قابل انتقال: مردم آمار و نمودارها را فراموش می‌ کنند، اما یک داستان تاثیرگذار را برای همیشه به خاطر می ‌سپارند و آن را برای دیگران بازگو می‌ کنند. این امر باعث می‌ شود پیام شما خود به‌ خود در سازمان منتشر و مرتب تبلیغ شود.
  3. ایجاد هویت مشترک: داستان‌ هایی که درباره تاریخ ، گذشته سازمان، موفقیت ‌ها، شکست‌ های آموزنده و قهرمانان درون سازمان روایت می‌ شوند، حس تعلق و هویت جمعی ایجاد می ‌کنند. افراد احساس می‌ کنند بخشی از یک کل بزرگتر و یک روایت مهم هستند.

 چگونه از این معجزه در رهبری تیم و سازمان استفاده کنیم؟ (کاربردهای عملی)

شما به عنوان یک مدیر و رهبر گروه ، مجموعه یا سازمان می ‌توانید از داستان در موقعیت‌ های مختلف استفاده کنید:

موقعیت مدیریتی رهبری نوع داستان هدف
معرفی یک تغییر یا تحول بزرگ داستان “چرایی”: چرا این تغییر ضروری است؟ داستانی از یک تهدید خارجی یا یک فرصت طلایی از دست رفته. ایجاد فوریت و درک ضرورت تغییر. کاهش مقاومت و همراه کردن افراد.
اشاعه ارزش‌های سازمانی داستان “قهرمانان ارزش‌ها”: روایت کارمندی که دقیقاً طبق ارزش‌ها (مثلاً “همکاری” یا “نوآوری”) عمل کرد و نتیجه گرفت. عینی و ملموس کردن ارزش‌های انتزاعی. نشان دادن اینکه این ارزش‌ها فقط شعار نیستند.
الهام‌بخشی و ایجاد انگیزه داستان “مأموریت”: داستانی که نشان دهد کار تیم چگونه زندگی مشتریان را تغییر داده یا دنیا را جای بهتری کرده است. | ارتباط دادن کار روزمره به یک هدف بزرگتر. افزایش حس معناداری کار.
آموزش و انتقال دانش داستان “شکست و درس‌آموزی”: به اشتراک گذاشتن اشتباهات گذشته و درسی که از آن گرفته شد. ایجاد فضایی امن برای یادگیری. جلوگیری از تکرار اشتباهات بدون سرزنش کردن.
یکپارچه کردن اعضای جدید داستان “تولد و هویت”: چگونه شرکت متولد شد؟ اولین موفقیت بزرگ چه بود؟ نمادها و سنت‌های ما چه معنایی دارند؟ کمک به افراد جدید برای درک فرهنگ سازمان و احساس تعلق سریع‌تر.

 

نمونه‌ای از یک رهبر داستان‌گو: استیو جابز

استیو جابز استاد استفاده از داستان بود. او محصولات اپل را تنها به عنوان یک سری ویژگی ‌های فنی معرفی نمی ‌کرد. او داستان می ‌ساخت:

الف) معرفی آیپاد: “هزار آهنگ در جیب شما.” این یک داستان کوتاه و رویایی بود.

ب)  معرفی آیفون: او داستان یک دستگاه انقلابی را تعریف کرد که سه محصول (آیپاد، تلفن، مرورگر اینترنت) را در یکی ترکیب می‌ کند و زندگی را متحول می ‌کند.

 چگونه قصه‌ گوی بهتری شویم؟ (نکات کلیدی)

الف) صادق باشید: داستان‌ های ساختگی و اغراق‌ آمیز به سرعت آشکار می‌ شوند و اعتماد را از بین می‌برند.

ب) مطالعه کنید : مطالب را به قالب های ساده و قابل فهم برای همگان تبدیل کنید

پ)  مخاطب خود را بشناسید: داستانی را انتخاب کنید که برای تیم شما relatable (قابل ارتباط) باشد.

ت)  ساده بگویید: روی یک شخصیت یا یک رویداد متمرکز شوید. پیچیده گویی نکنید.

ث)  بر احساسات و تضاد تکیه کنید: یک داستان خوب همیشه یک چالش، مشکل یا تضادی دارد که باید حل شود.

ج) تمرین کنید: داستان ‌گویی یک مهارت است و با تمرین بهبود می ‌یابد.

جمع‌بندی نهایی

معجزه قصه سرایی و داستان ‌گویی در مدیریت و رهبری، در این است که قلب ‌ها را به دنبال مغزها به حرکت در می‌آورد. این ابزار، پلی بین منطق استراتژیک مدیر و احساسات و motivations (انگیزه‌ های) اعضای تیم ایجاد می‌ کند. مدیر و رهبری که بتواند برای گروه ، مجموعه و سازمان خود یک “روایت جمعی” جذاب، معنادار و الهام‌ بخش خلق کند، به جای اینکه مردم را با فشار و دستور به دنبال خود بکشاند، آنها را داوطلبانه و با اشتیاق همراه خود می ‌سازد. این همان هنر رهبری است.

هر موضوعی که توجه‌ مان را جلب کند، توجه جامعه را هم جلب می‌ کند و هر موضوعی که توجه جامعه را جلب کند، توجه ما را هم جلب می ‌کند.

البته. این یک بینش بسیار عمیق و دقیق است. استفاده از داستان و حکایت، در حقیقت، یکی از قدرتمند ترین و کهن ‌ترین ابزارهای رهبری برای هدایت، الهام‌ب خشی و همسو کردن تیم و سازمان است. این همان “معجزه”‌ای است که شما می دانید و به آن اشاره می کنید.

 

 

 

یک دیدگاه بنویسید
آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی با * مشخص شده اند